|
مطمئنم که نگاهم می کنی حتم دارم سربه راهم می کنی
تا قلم در وصف ساعی می شود واژه ها در تو تداعی می شود واژه ها کم قدر می دانند ،آه واژه ها در عشق می مانند،آه واژه ها کی وصف لطفت می کنند؟ شعر ها از وسعت تو روشن اند...
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388 توسط سيده زهرا صالحي |
چشمان تو انتظار را می پاید
دیریست در انتظار هستی، شاید تو خسته شدی از انتظار اما عشق، دیروز قسم خورد:گودو می آید... + نوشته شده در شنبه 18 مهر1388 توسط سيده زهرا صالحي |
وقتی که اخم کرده ولب غنچه می کنی
زیباییت به ذهن پری ها نمی رسد... کردم عادت،به عشق می اندیشم تا آخر خط به عشق می اندیشم تو زندگی منی عزیزم به خدا من با تو فقط به عشق می اندیشم ... بین من و تو فاصله ها یک بغل است چشمان تو حرف آخر صد غزل است ای عشق قشنگ من چه شیرین هستی! لب های تو قند وچشم هایت عسل است ... از جاذبه ی تمام دریا ها کاست تا چشم تو را به بهترین شکل آراست آن گاه تو را به شعر هایم آورد چشمان تو آواره تر از کولی هاست ... یک روز تو آمدی شکستم دادی در عمق نگاه خویش هستم دادی آن شب که به من نگاه می کردی عشق بد جور بهانه را به دستم دادی ... ره بسته،ولی تو چاره ی شعر منی ای عشق تو ماهپاره ی شعر منی من شعر فقط برای تو می گویم زیرا که تو جشنواره ی شعر منی ............................................................................. + نوشته شده در جمعه 10 مهر1388 توسط سيده زهرا صالحي |
+ نوشته شده در جمعه 10 مهر1388 توسط سيده زهرا صالحي
تنها نه من...هزار قناری زرد مُرد
وقتی خدا تو را به زنی دورتر سپرد پایان قصّه تلخ تر از زهر مار شد پایان قصّه را به کجاها که او نبرد من عاقبت به خیر نبودم ولی تو، آه... هی دل نشست چشم به راهت و غصّه خورد فهمید سرتر از همه ای،مهربان تری دیشب که حسن های تو را در غزل شمرد امشب دلم برای نگاهت گرفته است... یک بار لا اقل تو بیا ((عشق)) ،شهرکرد
لب را به شکار می برد هر دفعه تا بوسه به کار می برد هر دفعه این بوسه ی شیرین مزه اش قند مرا تا مرز هزار می برد هر دفعه * دریا دل او شد ودلم ماهی شد ماهی، آرام سمت او راهی شد دریا یک شب به گوش این ماهی خواند: کوتاه نیا،تو سهم من خواهی شد... * ای عشق کجا؟کجا؟کجا؟پر شده است در واگن دل نمانده جا پر شده است من تا به قطار دل رسیدم، دیدم باید برگشت کوپه ها پر شده است + نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388 توسط سيده زهرا صالحي |
شب اول که عاشقت شدم این قدر دور نبودی که حالا... هی دور شدی ودور شب دوم دورتر شب سوم دورترین ناگهان تبدیلت کردند به نقطه ای دور وحالا اصلا نیستی شبیه آن ها که هیچ وقت نبودند... وآه... کاش شب اول که عاشقت شدم گفته بودند ستاره های سهیل هر هزار سال یک بار... و آن موقع من دیگر نیستم ...خدا حافظ و به قول او دل نبند به رویاها...
+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388 توسط سيده زهرا صالحي |
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388 توسط سيده زهرا صالحي
ای سوخته ی سوخته ی سوختنی عشق آمدنی بود نه آموختنی
از لبخندت گل اناري چيدم در لبخندت هزار ويك سرّ ديدم
اصلا" به تو چه خدا خودش خواست شبی این بی همه چیز زشت عاشق بشود
پاییزو صدای قار قار ویک داغ انگار غمی نشسته بر دوش کلاغ از جاذبه ی مترسک مزرعه کاست آواز کلاغ های مستاجرباغ
ولی حتّی مترسک هم نفهمید نگاه مزرعه گنجشک می خواست
اگرچه عشق من ننشست بر بار شبی در چشم او گشتم گرفتار گمان کردم که او هم هست عاشق تمام سال ها ،بودم سر کار
این شهر که دوره گرد هایش کم بود نامرد زیاد و مرد هایش کم بود وقتی که شکست اسمان باور کرد یک سینه برای دردهایش کم بود
ای کاش که زندگی شبی بگذارد بر گونه ی شعر ها لبی بگذارد ای کاش برای شعرهایم هر شب از نسل خودش مخاطبی بگذارد
ای عشق اگر که بی گناهی حتی این کاسه و کوزه راسرت می شکنند
این زخم عمیق و غصّه ها تحلیلیست از زخم برادرانه ی هابیلیست امّا به خدا کسی نفهمیده هنوز ما سرخی چهره هایمان از سیلیست
من منتظرم شبی بیایی ای عشق حرفی نزنی تو از جدایی، ای عشق افسوس که بیت اوّلم یک حرف است زود آمده ای دیر نپایی ای عشق
ای عشق تو را با سببی می بردت می گریم از آن شب که تبی می بردت + نوشته شده در شنبه 13 تیر1388 توسط سيده زهرا صالحي |
|
| |||||